درباره

روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه ی من
آه بگذار زین دریچه ی باز خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم؟
من تو باشم...تو...پای تا سر تو
زندگی گر هزار با بودبار دیگر تو...بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد
|
|
|
************************

آن كس كه بهروى خوب، او رشك پريست
آمد سحرى و بر دل من نگريست
ا و گريه و من گريه، كه تا آمد صبح
پرسيد كز اين هر دو عجب، عاشق كيست؟
********************************
بچه ها برام شعر بفرستین من عاشق شعرم هر کی ای لطف رو برام بکنه بی نهایت ممنونش میشم.
( تو که می خوای برام شعر بفرستی خیلی دوست دارم)

با سلام خدمت همه ی عزیزان
می بخشین که دیر دیر می یام دوستتان دارم
قطره قطره مي چكد چشمم به پاي انتظار
"حرفي از نا گفته ها دارد صداي انتظار"
در سكوت شعر من حرفي دوباره جان گرفت
"مي نويسم اين غزل ها را براي انتظار"
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون که شد دلبر و با یار وفا دار چه کرد
ابلیس
ابلیس؛ «انسان» را سجده نکرد!
شیطان شد...
«انسان» اگر «خدا» را سجده نکند، چه خواهد شد؟
گفتی مسافری، نفسم بوی بغض گرفت
دهان بستم که رسوا نشود
دلی که تنگ می شود...
امیدوارم تصمیم درستی گرفته باشم .


و نترسیم از مرگ .
مرگ پایان کبوتر نیست .
مرگ وارونه ی یک زنجره نیست .
مرگ در ذهن اقاقی جاری ست .
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشمین دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید .
مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان .
مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند .
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است .
مرگ گاهی ریحان می چیند . ...
گاه در سایه نشسته و به ما می نگرد .
وهمه می دانیم ..........
ریه های لذت.......پر اکسیژن مرگ است ..

یا رب ان اهوی مشکین به ختن باز رسان
و ان سهی سرو خرامان به چمن باز رسان
دل ازرده مارا به نسیمی بنواز
یعنی ان جان ز تن رفته به تن باز رسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مه روی مرا نیز به من باز رسان
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب ان کوکب رخشان به یمن باز رسان
برو ای طایر میمون همایون اثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
